افلاطون، شاگرد سقراط و البته ارسطو هم نظراتی مشابه در حوزه ی اخلاق داده اند که اساس مباحث اخلاقی را به صورت علمی پایه گذاری کرده اند علمای اسلامی به آن به عنوان مباحث اخلاقی و نه علمی پرداخته اند شاید توسعه ی آن در اسلام از دید نو آورانه و تکمیلی باشد.آنچه از اخلاق سقراطی به دست میاید حول چهار محور شجاعت، عفت، حکمت و عدالت است ، علماء اسلامی با توجه به قوه درک ، جاذبه و دافعه ی موجود در انسان، این ابعاد را بسط دادند و تعریف جدیدی از اخلاق ارایه کردند، به عبارتی به اخلاق به عنوان نیروی تعدیل کننده نگریستند و اخلاق را با اعتدال هم معنا دانستند.شاید از مجموعه ی ادراکات ،جاذبه ها و دافعه ها ی موجود در آدمی در پی نیرویی است برای ایجاد تعادل بین این سه قوه و از آن به عنوان اخلاق نام برده اند .متناسب با این تعریف آنچه از مسیر اعتدال خارج شود چه افراط باشد و چه تفریط ، مصداق غیر اخلاق است .لذا اعتدال نقطه و منشا اصلی اخلاقیات است .حتی گاهی زیاده روی در ادراک و فهمیدن هم محل تعارض با اخلاق میشود ، مگر اینکه به شکاکی بدل نشود و با واقع بینی توام گردد که آن محل احترام است ،اگر ادراک معتدل باشد نتیجه اش حکمت است که فضیلت اخلاقی است. اگر افراط شود تبدیل به شکاکی میشود و اگر به تفریط کشیده شود نتیجه ای جز کندی و بلاهت ندارد و رذیلت اخلاقی است .پس محور اصلی ادراک اینست که حکمت در مجموعه اطلاعات آدمی متبلور شود .
محور اصلی دافعه ، شجاعت است افراط در ان به تهور و گستاخی و تفریط در ان به جبن و ترس می رسد و هر دو از ردایل اخلاق است . در باب جاذبه نیز گفته اند که نقطه اعتدال تمایلات انسانی ، عفیف بودن نفس است و میانه روی در تمایلات و خواهش ها .زیاده روی در ان به ایجاد شر منجر میشود و کوتاهی در آن به عدم تامین نیازها و خواهش های طبیعی میانجامد که نتیجه ی خمودگی و سرخوردگی است و انسان بی خاصیت، می سازد . من حیث المجموع این سه قوه ی اصیل ادمی به تعادل میرسد و اخلاق را پایه گذاری میکند.اصولا تمام همت علماء دین و دانشمندان اخلاق بر توجه و تنبه این مهم بوده است که اعتدال نقطه مرکزی در پرگار همه اخلاقیات است .
دانشمندان، هر کدام از دریچه ی دید خود به موضوع اخلاق پرداخته اند مثلا آناتول فرانس جامعه بهداشتی را جامعه ای اخلاقی میداند، با تمام احترامی که برای بهداشت قایلیم باید عرض کنیم دین اسلام زلف ایمان را بابهداشت گره زده است اما این مقوله را شرط کافی برای اخلاق نمیداند .باید مجموعه ای را پی گرفت که به کرامت اخلاقی توجه اکید دارد و جامع الاطراف باشد و همه مقولات مرتبط با اخلاق را پوشش دهد .در این میان رهبری شایسته ی احترام است که مجموع مکارم اخلاقی را برانگیخته کند .

