شدت علاقه اش به اهل بیت بر همگان زبانزد بود .این راستی و صفای درون را میتوانستی در رفتارش و زندگی اش ببینی . علاوه بر اینکه اهل علم بود ، عمل هم میدانست و اطرافیان را با صلابت و استحکام مورد مواخذه قرار میداد اگر کوتاهی می دید. از هر فرصتی برای معلوم شدن مجهولی بهره می گرفت اهل پرسش بود و متوقع بود به پاسخ معقول . گاهی میتوانستی شدت عصبیانیت نگاهش را احساس کنی و آن موقعی بود که چیزی در غیر جای خود انجام می شد .
اهل مزاح بود و شوخ طبعی ، رئوف بود ، با کودکان مهربان بود و می گفت بچه ها از زمانی که در گهواره اند همه چیز را میفهمند و باید مقابلشان محتاط بود .
مردم دار بود و دوست داشتنی .هم بزرگ بود و هم بزرگوار.و البته این ویژگی اش برای همگان ملموس بود .اهل تملق نبود و صراحت کلام و زبان را احترام می کرد .
وقت را مغتنم میدانست و با خوش بیانی از خاطرات سفرش به کربلا و خانه ی خدا می گفت تا در این میان چیزهایی را به ما گوشزد کند .حافظه ی عجیبی داشت ،آنچنان دقیق که گویی هر آنچه از ابتدای کودکی بر وی گذشته است را با تمام جزییات به خاطر دارد ...حتی زوایای قبوری که زیارت کرده بود و فاصله هاشان را که متحیر می ماندی چگونه این جزئیات بعد از گذشت 30 سال هنوز در خاطره شان محفوظ است .از نجف و کربلا می گفت و از قبر حبیب و از سر دری که ناصر الدین شاه ساخته بود.از طول مسیر می گفت و از سختی هایش ولی انچنان با عشق می گفت که تو هم مسافر این سفر میشدی.
شعر میخواند آن را تحلیل می کرد و می گفت اگر از شعری لذت بردی یعنی آن را فهمیده ای .
منظم بود و اهل طهارت و نظافت .لباس زیرینش زمخت بود و این همان مرام اهل بیت است اگر چه لباس منزلش با لباس کار و مهمانیش فرق می کرد .می گفت در میان مردم باید خوب لباس پوشید .آراستگی هر کس، نشانی از شخصیتش دارد و خود نیز آنرا مراقبت می کرد .
با قران سر و سری داشت .هر 3 روز یکبار ختمی می کرد و اهل دعا بود ، میخواند و زمزمه میکرد .
به خانواده اهمیت میداد و امر به کوشش در تربیت بچه ها می کرد .گاهی دقایقی کودکی را زیر نظر می گرفت و نگاه میکرد و متفکر میشد ..
بسیار روشن بود و همه ی جوانب را در نظر می گرفت .شاید کمتر کسی را به سان ایشان دیده باشم .
سالها بانی روضه ی سید الشهدا بود و هنگام روضه ناله ای بلند سر میداد و تکان شانه هایش را میتوانستی ببینی..بارها وقتی صحبت از علی اکبر ع , بود صدای بلند ناله اش همگان را متاثر می کرد .
وصیت کرده بود که این مجلس روضه باید همه ساله برپا شود و بحمد الله هنوز هم توسط پدرم مراقبت می شود .موسس مسجد امام رضا ع شد .شدت علاقه اش به حضرت رضا ع بسیار عجیب بود .شاید قریب به 44 سال ادب زیارت آن روضه ی ملائک پاسبان را داشت .بسیار ایشان را سلام می کرد که السلام علیک یا شمس الشموس یا انیس النفوس ..السلطان مدفون به ارض طوس و رحمه الله و برکاته ....حتی اواخر عمر شریفش که به دلیلی کهولت سن و ناتوانی طول سفر 10 روزه را کوتاه کرده بود ولی برای زیارت حرم حضرت رضا اصرار داشت. بارها از پدرم شنیدم که می گفتند: راه برای ایشان باز میشد و جلو میرفت .زیارت میکرد و توسل می جست و ضریح را می بوسید .
و دست آخر بعد از سالها بندگی " واقعی " ، خداوند زمزمه هاییش را شنید که "خدایا به عزت که خوارم مکن " در عاشورایی مقارن با اسارت کاروان عاشقی ، روح بلندش را تسلیم حضرت دوست کرد و در همان مسجدی که به نام حضرت رضا ع است با عزت به خاک سپرده شد و آرامگاهش زیارتگاه اهل دل است .
بسیار دلم میخواست از فرصت ولادت امام رئوف ، علی ابن موسی الرضا ع استفاده کنم تا نامی هم از بزرگ مردی برده باشم که افتخارش تاسی اهل بیت و حب حضرت رضا ع بود.و این نوشته را به روح بلند حاج آقا رضا- پدربزرگم - تقدیم می کنم و به برکت این لحظات نورانی از خدا مسالت می کنم که در جوار اربابش ثامن الحجج قرین رحمت باشد .
و سلام می کنم از دور مولایمان ثامن الحجج را که
گر چه دوریم ولی با تو سخن می گوییم
بعد منزل نبود در سفر روحانی ...
+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت
17:27 |
