تبليغاتX
"رخ اندیشه"


 

شدت علاقه اش به اهل بیت بر همگان زبانزد بود .این راستی و صفای درون را میتوانستی در رفتارش و زندگی اش ببینی . علاوه بر اینکه اهل علم بود ، عمل هم میدانست و اطرافیان را با صلابت و استحکام مورد مواخذه قرار میداد اگر کوتاهی می دید. از هر فرصتی برای معلوم شدن مجهولی بهره می گرفت اهل پرسش بود و متوقع بود به پاسخ معقول . گاهی میتوانستی شدت عصبیانیت نگاهش را احساس کنی و آن موقعی بود که چیزی در غیر جای خود انجام می شد .

اهل مزاح بود و شوخ طبعی ، رئوف بود ، با کودکان مهربان بود و می گفت بچه ها از زمانی که در گهواره اند همه چیز را میفهمند و باید مقابلشان محتاط بود .

مردم دار بود و دوست داشتنی .هم بزرگ بود و هم بزرگوار.و البته این ویژگی اش برای همگان ملموس بود .اهل تملق نبود و صراحت کلام و زبان  را احترام می کرد .

وقت را مغتنم میدانست و با خوش بیانی از خاطرات سفرش به کربلا و خانه ی خدا می گفت تا در این میان چیزهایی را به ما گوشزد کند .حافظه ی عجیبی داشت ،آنچنان دقیق که گویی هر آنچه از ابتدای کودکی بر وی گذشته است را با تمام جزییات به خاطر دارد ...حتی زوایای قبوری که زیارت کرده بود و فاصله هاشان را که متحیر می ماندی چگونه این جزئیات بعد از گذشت 30 سال هنوز در خاطره شان محفوظ است .از نجف و کربلا  می گفت و از قبر حبیب و از سر دری که ناصر الدین شاه ساخته بود.از طول مسیر می گفت و از سختی هایش ولی انچنان با عشق می گفت که تو هم مسافر این سفر میشدی.

شعر میخواند  آن را تحلیل می کرد و می گفت  اگر از شعری لذت بردی یعنی آن را فهمیده ای .
منظم بود و اهل طهارت و نظافت .لباس زیرینش زمخت بود و این همان مرام اهل بیت است اگر چه لباس منزلش با لباس کار و مهمانیش فرق می کرد .می گفت در میان مردم باید خوب لباس پوشید .آراستگی هر کس، نشانی از شخصیتش دارد و خود نیز آنرا مراقبت می کرد .

با قران سر و سری داشت .هر 3 روز یکبار ختمی می کرد و اهل دعا بود ، میخواند و زمزمه میکرد .
به خانواده اهمیت میداد و امر به کوشش در تربیت بچه ها می کرد .گاهی دقایقی کودکی را زیر نظر می گرفت و نگاه میکرد و متفکر میشد ..

بسیار روشن بود و همه ی جوانب را در نظر می گرفت .شاید کمتر کسی را به سان ایشان دیده باشم .
سالها بانی روضه ی سید الشهدا بود و هنگام روضه ناله ای بلند سر میداد و تکان شانه هایش را میتوانستی ببینی..بارها وقتی صحبت از علی اکبر ع , بود صدای بلند ناله اش همگان را متاثر می کرد .

وصیت کرده بود که این مجلس روضه باید همه ساله برپا شود و بحمد الله هنوز هم توسط پدرم مراقبت می شود .موسس مسجد امام رضا ع شد .شدت علاقه اش به حضرت رضا ع بسیار عجیب بود .شاید قریب به 44 سال ادب زیارت آن روضه ی ملائک پاسبان را داشت .بسیار ایشان را سلام می کرد که السلام علیک یا شمس الشموس یا انیس النفوس ..السلطان مدفون به ارض طوس و رحمه الله و برکاته ....حتی اواخر عمر شریفش که به دلیلی کهولت سن و ناتوانی طول سفر 10 روزه را کوتاه کرده بود ولی برای زیارت حرم حضرت رضا اصرار داشت. بارها از پدرم شنیدم که می گفتند: راه برای ایشان باز میشد و جلو میرفت .زیارت میکرد و توسل می جست و ضریح را می بوسید .

و دست آخر بعد از سالها بندگی " واقعی " ، خداوند زمزمه هاییش را شنید که "خدایا به عزت که خوارم مکن " در عاشورایی مقارن با اسارت کاروان عاشقی ، روح بلندش را تسلیم حضرت دوست کرد و در همان مسجدی که به نام حضرت رضا ع است با عزت به خاک سپرده  شد و آرامگاهش زیارتگاه اهل دل است .

بسیار دلم میخواست از فرصت ولادت امام رئوف ، علی ابن موسی الرضا ع استفاده کنم تا نامی هم از  بزرگ مردی برده باشم که افتخارش تاسی اهل بیت و حب حضرت رضا ع بود.و این نوشته را به روح بلند حاج آقا رضا- پدربزرگم - تقدیم می کنم و به برکت این لحظات نورانی از خدا مسالت می کنم که در جوار اربابش ثامن الحجج قرین رحمت باشد .


و سلام می کنم از دور مولایمان ثامن الحجج را که

گر چه دوریم ولی با تو سخن می گوییم

بعد منزل نبود در سفر روحانی ...



+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 17:27 |

 .هر کسی بر اساس موقعیت خویش ، نفس خویش را ترسیم میکند .حدیث نفس است..

 برداشت آزاد از این مطلب خطاست !


«هم در اين وقت که شيخ ما ابوسعيد قدس الله روحه العزيز به نيشابور بود، مريدان می‌آمدند از هر جنسی، بعضی مهذّب بعضی نامهذّب. وقتی يکی توبه کرد، روستايی ناهموار عظيم جفتی کفش کوهيانه برقتری در پای کرده، چنانک هر وقت در خانقاه فرا رفتی آوازی از آن به سمع عزيزان می‌رسيد و در بر ديوار می‌زدی و حرکاتی از او در وجود می‌آمد که صوفيان از آن می‌رنجيدندی و از غلبه و مشغله‌ی او می‌کوفتندی. روزی شيخ آن درويش را بخواند گفت: «به درميُوُن بايد شد.»‌ و آن دره‌ای است در ميان کوه نيشابور و طوس. چون از نيشابور به طوس روند راه بر سر اين درّه بود. و آبی از آن درّه فرو می‌آيد و در رود خَروِ نیشابور می‌رود. شيخ گفت: «چون بدان درّه شوی، پاره‌ای بروی سنگی بزرگ بر آن‌جاست: بر لب آب وضو بايد ساخت و بر آن سنگ دوی بگزارد و منتظر بود. دوستی از دوستان ما نزديک تو آيد. سلام ما بدو برسانی. و سخنی چند بازان درويش بگفت که «با وی بگو که او دوست عزيز ماست و هفت سال با ما صحبت داشته است.»

آن درويش برغبتی هر چه تمام‌تر روی در راه نهاد. و همه راه با خود انديشه می‌کرد که می‌شوم تا وليی از اولیا را ببينم و زيارت کنم؛ يا يکی را از چهل مردان که سبب بقاء عالم و نظام کار بنی آدم ايشانند، تا نظر مبارک او بر من افتد و کار دين و دنیا به برکه‌ی آن ساخته شود. چون بدان موضع رسيد که شيخ اشارت فرمود بود، و آنچ شيخ گفته بود بجای آورد و ساعتی توقف کرد. طراق طراق در آن کوه افتاد، چنانک کوه از هيبت آن آواز به لرزه آمد. آن درويش باز نگرست اژدهایی دید سياه، چنانک هرگز از آن عظيم‌تر نه ديده بود و نه شنيده. جمله‌ی آن ميان کوه از شخص او پر شده بود. چون آن درويش را نظر بر وی افتاد، روح بازو بنماند و جمله‌ی اعضاء او سست گشت که هر چند خواست هيچ حرکتی نتوانست کرد و هوش از وی برفت و بیفتاد. آن مار می‌آمد آهسته تا نزديک آن سنگ. روی سوی آن درویش کرد و سر بر سنگی نهاد بتواضع و بايستاد.

چون ساعتی بر آمد و درويش اندکی با خويشتن آمد و ديد که او مقام کرد و هیچ حرکتی نمی‌کند، از سرِ بی‌خويشتنی و غايتِ ترس گفت: «شيخ سلام گفته است!» آن اژدها روی در خاک می‌ماليد و تواضع می‌کرد. و آب از چشمش می‌دويد. آن درويش چون تواضع و گريستن او مشاهده کرد و ديد که بدو قصد نمی‌کند دانست که شيخ آن پيغام بدو داده است و او را به وی فرستاده. آنچ شيخ گفته بود بازو بگفت. و او بسياری تواضع کرد و روی در زمین ماليد و چندان بگريست که آن موضع، که او سر بر آن‌جا نهاده بود، تر گشت. چون درويش سخن تمام بگفت، آن اژدها بازگشت. چون از نظر آن درويش برفت، آن درويش با خويشتن رسيد. بیفتاد و ديگر بار بيهوش گشت و ساعتی نيک ببايست تا او به هوش باز آمد و برخاست،‌ شکسته بسته آهسته، از آن کوه فرود آمد. چون اندکی برفت، بنشست و سنگی بر گرفت و آن آهن‌ها را که بر کفش داشت جمله بر کشيد و بشکست و آهسته می‌آمد تا به خانقاه و چنان در خانقاه آمد که کسی را از در آمدن او خبر نبود. و سلام چنان گفته که آواز او، به حيله، اصحاب بشنودند.

چون مشايخ آن حالتِ او بديدند، خواستند که بدانند که آن کدام پیر بوده است که شيخ این درویش را به نزديک او فرستاده است که نیم روزه خدمت و صحبت او چندين در وی اثر کرده است که به عمرها ریاضت مجاهدت و صحبت پيران مشق راه بر آن تأديب و تهذيب حاصل نتواند کرد. از وی سئوال کردند که شيخ ترا نزديک کی فرستاده است؟ او قصه بگفت. جمع تعجب کردند. مشايخ آن حديث از شيخ ما سئوال کردند. شيخ ما گفت: «آری، او هفت سال رفيق ما بوده است و ما را از صحبت يکديگر گشایش‌ها و راحت‌ها بوده است.» و بعد از آن روز، هيچ کس از آن درويش حرکتی درشت نديد و آوازی بلند نشنيد و از آن حرکات کوبنده بازو هيچ نماند. به يک نظر شيخ مهذّب و مؤدب گشت.»

(اسرار التوحيد؛ بخش اول؛ صص ۹۹-۱۰۱)


حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش..



+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 21:16 |

شاید چیزی پر بها تر از آبرو نیست.اگر چه مردان خدا برای رسیدن به مقام " رضوان من الله اکبر "، ممکن است آن را با خدا معامله کنند .اما پر واضح است که همه ی ما مکلف به حفظ آبروی خود و صد البته دیگران هستیم و جز آنجا که مصلحت دینی اقتضا می کند نباید از این سرمایه دست کشید .

همه در کمین اند برای هتک حرمت آبرو . اما تا غفلت خودمان نباشد هیچ نامحرمی نمی تواند به هستی ما دست درازی کند .از دیگر سو همه ما دارای خطاهایی هستیم که برای آبروریزی بهانه های خوبی تلقی میشوند .اما با صداقت و راستی می توان آن را حافظ بود .

جریانات اخیر حاکم بر جامعه ی عزیز ما گاهی مرا سخت متفکر می کند و گاهی نا خود آگاه سرم را  به نشانه ی تاسفی عمیق تکان می دهم .بسیار گفته اند و بسیار قلم زده اند و شاید نوشتن آن تکراری است از مکررات و البته ناصواب .
اما باید دانست هر دستاوردی بر پایه ی رنجی طاقت فرسا به دست امده است و تحصیل در غربت انهم  Postgraduate، امری نه ساده است که باید  شبها تا صبح بیدار ماند و روز ها تا به شب موی سپید شود تا "ان مع العسر یسرا " مفهوم یابد .


 من میدانم که دانشگاه آکسفورد در لندن نیست و من میدانم رنج تحصیل در غربت چقدر است و من میدانم که دریافت دکترای افتخاری هم بدون احراز صلاحیت محل تردید است .و من میدانم "میلارد فیلمور " رییس جمهور آمریکا 1853-1850 ،حاضر به پذیرش مدرک افتخاری از دانشگاه آکسفورد نشد و گفت سواد و فضایل علمی لازم برای دریافت این مدرک را در خود نمی بیند و من میدانم معنی خرد شدن شخصیت خانواده در جمع نگاه های نا خوشایند چیست و من میدانم که انگشت نما شدن با مطلوب ما ادم ها فاصله دارد و من میدانم که بعضی تخریب ها ، حاصل برنامه ریزی و سرمایه گذاری های بلند مدتی است که دست آخر به له شدن آبروی فردی می انجامد ولی هدف اصلی تشویش اذهان عمومی اجتماع  و down کردن حزب خاصی است و  من میدانم که مطابق قانون اساسی ، رییس جمهور موظف به حفظ حرمت مجلس و احترام به رای نمایندگان مردم  است چون مجلس بر اساس" میزان رای ملت است"  ،در راس همه امور است  .

خدایا  ،قدرت استفاده از اندیشه های سالم و نیروی مضاعفی برای حرکت به سوی آبادانی و نه تخریب و روحیه ی صادقی برای خدمت با هدف جلب رضایت حق و نه آلوده ی به عوام فریبی را ،به ما عطا کن که بیش از آنکه یار شاطر باشیم ، بار خاطر شده ایم ..


+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 11:48 |


Powered By
BLOGFA.COM