تبليغاتX
"رخ اندیشه"

 

هر طرف را نگاه میکردم آدم می دیدم،گویی از در و دیوار ادم می بارد خدایا این همه محب خاندان پیامبر در این شهر بوده و من نمیدانستم؟

در همین افکار بودم که جمعیت امانم نداد و مرا از جای کند و به همراه خود برد .چهره ها همه غمزده بود برای ستمی که بر تو رفت ای پیشوای تغییر دهندگان  ...اما سینه ها سرشار از غرور و افتخار ...و طنین صدای یا حسین است که  گویی بر فرق مسخ شدگان تاریخ فرود می آید.

 

جمعیت عزادار همچنان می آمد گویی از قطرات به هم پیوسته رودی و از رودخانه های به هم آمیخته دریایی ، آنهم نه دریایی آرام ...متلاطم و طوفانی که هر آن اراده کند میتواند هر که را بخواهد در کام قدرتش فروبرد و چه ابلهند آنان که تصور می کنند می توانند در این دریای طوفانی به صید مروارید بپردازند و به ساحت مقدس شعور و خرد و عشق دهن کجی کنند ، که ان للحسین محبه مکنونه ...این محبت تکلیفی نیست ...تکوینی است .

 

چه احساسی است خدایا ! شور و شوق است یا فخر است بر عالمیان؟ یا امیخته ای است از هر دو ؟ نمیدانم هر چه هست مرا به یاد مردانگی  می اندازد و غروری وجودم را پر می کند به پیروی از مکتب آزادگی ..

ای ادم ها ...اگر دین ندارید حر باشید ...

 

 

سلام بر تو ای پیشوای تغییر دهندگان که شکوه و عزت و فر و جلال و صفوت دیرینه را به انسانیت آموختی ...

تو تجلی خدایی ای حسین ع  و این آتش عشق توست در سینه شیعیانت که همه چیز غیر تو را میسوزاند ...

ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین ...

 

 

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 4:19 |

 

امام حسین علیه السلام در مدینه به منظور کمک  مستقیما سراغ کسی نرفتند. خطبه خواندند موضع رسمیشان را اعلام کردند که و علی الاسلام  سلام ...

یا

"فرمودند أ لا ترون أن الحق لا يعمل به وأن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا

 یا .فریاد بر سر مردم مدینه ریختند که شما که پای صحبت پیغمبر نشستید مگر پیامبر نفرمود:

 ایها الناس من رای سلطان جائرا مستحلا لحرم الله ..... 

 

ولی مستقیما تقاضای کمک کردند؟ خیر ..نکردند

از مدینه خارج و به مکه آمدند چند ماهی انجا بودند.انجا هم خطبه خواندند ولی مشخصا افراد خطاب خصوصی حضرت به عنوان یار گیری  باشند؟ ..خیر باز هم نبودند

حضرت از صحابه و تابعین مدینه گذشتند و سراغشان نرفتند ، از حاجی به طواف خانه خدا هم طلب کمک نکردند ..چرا؟!!

نمیدانم .

مسیر را ادامه دادند به سمت کوفه .در مسیر به تازه عروس و دامادی برخوردند  که به همراه مادرشان به سمت بیت المقدس میرفتند

حضرت خودشان را معرفی کردند.در همان جلسه این عروس و داماد و مادر مسلمان شدند . نفوذ کلام حضرت حسین.. و با حضرت همراه شدند به سوی کربلا ...

 

تابعین و صحابه ای که داغ سجده بر پیشانی دارند در مدینه اند آنانی که عمری در اسلام سپری کرده اند و از سابقه دارانند در میدان کربلا حتی رد پای کمرنگی ندارند  ولی  وهب ابن عبدالله  با عروسش و مادرش با حضرت همراه می شوند!

و البته این مادر تازه مسلمان شده مشوق پسر تازه دامادش در صحنه  ی کربلاست.جوان زخم خورده اش را می بیند و میگوید تا زمانی که جانت را فدای پسر زهرا نکنی هنوز از تو راضی نیستم

وهب تکلیف خودش را دانست و به میدان زد ...وهب ! فردای قیامت  نزد حضرت زهرا مادرت را شفاعت کن!

چیزی جز معجزه نمیتواند باشد ..میتواند؟؟

وهب  روی زمین افتاد و عروسش به او نزدیک شد و شمر او را نیز به شوهرش ملحق کرد

 

وقتی سرهای بریده را در مقابل چشم مادر و حضرت حسین آوردند همه منتظر بودند ضجه زدنهای مادر  را ببینند او مادر است آری و لی عشق به حسین از محبت مادربه فرزند جوان  فراتر رفته است

سرها را با صلابت  به سوی لشکر پرتاب کرد ...بگیرید چیزی که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم .

وتنها زن شهید کربلا عروس وهب است . ۱۸ روزه مسلمانی که مصداق

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

 مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی ..

 

 

و گوارایتان باد همراهی سید شهیدان  

 

 

 

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 17:10 |
 

 

یزید بن معاویه گر چه در ابتدای امر با یک جرات و جسارتی قدم به میدان مبارزه ی با ابی عبد الله گذاشت ولی با همه حماقتی که داشت خیلی زود متوجه چند مساله شد

 اول اینکه هیچ چیزی و هیچ قیمتی امام حسین را تسلیم او نمیکند و به هیچ وجه و با هیچ تهدیدی امکان تسلیم حضرت در مقابل او نیست .

دوم اینکه به خیال اوچیزی جز شهادت و جز کشتن حضرت حسین ع نمیتواند اعتراض امام را در مقابل او ساکت کند .به عبارت دیگر اگر او هم از امام حسین دست بردارد امام حسین از او دست بر نمیدارد .

کسی که فریادش این است که:  قال سول الله(ص):من رای سلطانا" جائرا".مستحلا"لحرام الله.ناکثا"عهده.مخالفا"لسنة رسول الله.یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان.فلم یغیر علیه بفعل و لاقول کان علی الله ان یدخله مدخله.

 مگر میتواند بی تفاوت در مقابل رفتار یزید باشد؟؟

سوم اینکه خون امام حسین برای یزید ارزان تمام نمیشود. دامنگیری خون حضرت حسین ع برای او غرامت سنگینی به همراه دارد .

چهارم اینکه باید  بتواند امام را طوری به شهادت برساند که خون امام دامنگیر او نشود و برای تحقق این هدف در همان زمانی که امام ع از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت  توطئه چید و تلاش در منحرف کردن مسیر امام از طریق اعظم که شاهراه ارتباطی بود نمود .

و در صدد بر امد تا در گوشه ای از بیابان دور از چشم مردمانبه صورت قتل و غارت راهزنانه امام را به شهادت برساند و بعد هم احیانا خود شال عزا به گردن بیندازد که امام به بیراهه زد و پیش آمد آنچه نباید!

 و نتیجه اینکه هم امام حسین به شهادت رسیده  و هم مقصود یزید حاصل شده و  هم خون امام دامنش را نمیگیرد.

اینجا بود که در بعضی از دوستان امام نفوذ کرد تا آنجا که ایشان امام را توصیه به رفتن از بیراهه کردند تا از تیررس خطر در امان بماند اما با مخالفت امام روبه رو شدند.

امام به سلامت وارد مکه شد و یزید در این مرحله ناکام ماند .

در ایامی که امام در مکه بود پیک ها ملاقات ها خطبه ها پیغام ها از این سو به آن سو و تبلیغ امام و موجی که از سوی حضرت ایجاد شد یزید را دچار سردرگمی کرد.

اینجاست که یزید با دیدن اوضاع  چاره دیگری اندیشید عده ای را اجیر کرد و دشنه ها و خنجر های زهرالود در اختیار انها گذاشت که در تراکم ایام حج ، و در ازدحام های غیر قابل کنترل ، در مسیر عرفات  یا در روز عید قربان یا ...به امام زخمی بزنند و بعد فرار کنند و در این ماجرا اسناد شهادت و قتل امام را متوجه طائفه جن بکند !!

(این مطلب به فرهنگ عرب برمیگردد )

درست زمانی که یزید داشت به هدف خود نزدیک میشد امام با هوشیاری رسما جهت حرکت قافله ی خویش را   تغییر و به سوی کربلا عازم شد. وحتی  وقتی سوال شد چرا ؟ صریحا فرمود خنجر های زهر الود را زیر لباسهای احرام می بینم !و نقشه شوم یزید دوباره شکست خورد !

و اما حضرت میداند که شهید میشود ...بکشید  ما را ملت ما بیدارتر میشود

اینجا ظرافتی وجود دارد که به ان میپردازیم اگر شهادت هلاکت باشد  در اینصورت بله آیه کریمه لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه درست است نباید با دست خویش خود را به هلاکت افکند ...

اما اگر شهادت بالاترین فضیلت باشد چطور؟ اگر منظور شهادت یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما باشد آیا باز هم مصداق لا تلقوا الی التهلکه است؟؟؟؟

آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است     نهی لا تلقوا بگیرد او به دست

امام میداند شهید میشود .امام میداند که جامعه مسخ شده و هویت باخته را باید بیدار کردفلذا با قدم های استوار به سمت میعاد حرکت میکند میآید

منتهی هدف امام حسین این است که یزید را با تمام توان به میدان بکشد و انصافا امام در این جریان فوق موفق بود .گویی مرزهای کشور اسلامی را در نوردید و همه فهمیدند امام رو در روی خلیفه مسلمین ایستاده است .عدد 30000 تا 120000 نفر و نیرو از سوی یزید صحت کلام ما را ثابت میکند

اگر یزید میدانست در واقعه کربلا با 72 نفر مواجه میشود طبعا 4000 نفر همراه میکرد

پس هدف امام محقق شد یزید یک جبهه جنگ تمام عیار را  شکل داد  موج ها ایجاد شد انجاست که حضرت حسین هنرمندانه نیروهای موجود را هم تحلیل کرد .هدف امام به میدان آوردن یزید بود که محقق شد

کربلا فشار از ناحیه خدا و خوف خدا – به معنای تکلیف – نیست .کربلا میدان عشق بوده است و  خواهد ماند.

 

 

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 21:40 |


Powered By
BLOGFA.COM