تبليغاتX
"رخ اندیشه"
 

 

ابو بصیر می گوید :پس از وفات امام صادق من به خانه آن حضرت رفتم تا به همسرش حمیده

تسلیت بگویم وقتی آن بانو مرا دید گریست من هم گریه کردم سپس گفت: ای ابو بصیر اگر

 در لحظات آخر عمر امام در کنارش بودی قضیه ی عجیبی را میدیدی.

گفتم چه قضیه ای ؟

گفت: دقایق اخر عمر امام بود که ناگهان چشمان مبارکش را باز کرد و فرمود: همین الان همه

 نزدیکان و خویشان مرا حاضر کنید ما همه را جمع کردیم حضرت نگاهی به آنان کرد و

 فرمود: کسانی که نماز را سبک بشمردند هرگز شفاعت ما به آنان نمیرسد .

ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوه

به راستی همین است نماز ادب پاسخگویی به دعوت خداوند است اولش تکبیر است و آخرش

 تسلیم که این فرایند انسان سازی است با مضامین عجیب و شگفت انگیز و جریان بهترین

موضوعات بشری .ما را میخواند و ما می گوییم لبیک

 

 رخ قبله​ام کجا شد که نماز من قضا شد


ز قضا رسد هماره به من و  تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن


که  نداند   او   زمانی نشناسد  او  مکانی

 

 در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل


دل و  دست چون تو  بردی بده  ای خدا امانی



Photo design by :Pouria

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 18:39 |
 

مرگ یا زندگی ؟؟               

 

   

 گروه اول زندگی را بر مرگ

گروه دوم مرگ را بر زندگی

 

گروه سوم خواسته ی حق را بر خود مقدم دانستند و اما گروه چهارم،

 

از علی ع سوال کردند : بین مرگ و زندگی کدامیک را انتخاب میکنی؟

 

فرمود: زندگی را !

 

من هم زندگی را انتخاب میکنم چون تعلقات آن سویی نگرانم میکند و دلبستگی های این سویی

 

 مرا به چون زنجیری در دام کشانده. من و علی (ع) هر دو انتخاب زندگی ؟ تفاوت چیست؟

 

آیا مرگ هم برای علی تلخ است؟ هیهات

 

فرمود :به خدا قسم مرگ  در کام علی از سینه مادر در کام طفل شیرین تر است .روزگار انقدر

 

 برای من سخت است که خاری است در گلویم ..به راستی خون گلوی علی را از درون ریختند

 

 با خنجر استخوان .25 سال تحمل و صبر و سکوت .

 

با این حال هنوز هم زندگی را انتخاب میکند؟ آنجا که مخیر است؟؟

 

فرمود: اری زندگی را . چرا که بمیرم خدا تحصیل رضای علی میکند و بمانم علی تحصیل

 

 رضای خدا میکند

 

آهای دنیا!  بمیر و نشنو صدای بلند غربتش را که گوش آدم نما ها را کر کرده بود .

 

 تو ای چاه کوفه! آفرین بر تو که تاب شنیدن دل تنگش را داشتی...

 

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 13:25 |

م..ر..گ یا زندگی ؟؟

 

 

با سلام و آرزوی صحت و شادباش

روزی که این صفحه را برای نوشتن گشودم خواستم حول مباحث مدیریت باشد و بس .

از طرفی مقارن شد با ایام شعبان و ماه مهمانی خدا و چنان بوی گلم مست کرد که دامن از

 

کف برفت ....و قلم به سمت و سویی دیگر به تمنا در آمد.

حال بر آن شدم تا نام وبلاگ را از مدیریت تحول به" رخ اندیشه " بگردانم . با علم به اینکه

اسباب زحمت است اما از همه عزیزانی که مرا مورد لطف قرار داده و این صفحه را لینک

کرده اند استدعا دارم این تغییر را لحاظ فرمایند پیشاپیش عذر خواه و سپاسگزارم .  

 

سوال این است مرگ یا زندگی؟؟

اگر از افراد این سوال ،پرسش شود چه جوابی خواهند داد ؟ شاید قسم عظیمی از مردم جواب

دهند زندگی را انتخاب میکنیم .

اما چرا ؟ علت این انتخاب ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 19:25 |


Powered By
BLOGFA.COM