تبليغاتX
"رخ اندیشه"

هر دم که در صفای   رخ یار بنگرد

گردد همه جهان به حقیقت مصورش

چون باز در فضای دل خود نظر کند

بیند چو آفتاب رخ خوب دلبـــــــرش

 



داوود عرض کرد : یا رب لماذا خلقت الخلق؟ قال کنت کنز مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت


الخلق لکی اعرف.


پرودگارا ! از بهر چه آفرینش را پدید آوردی ؟ فرمود من گنجی نهان بودم دوست داشتم که


شناخته شوم .پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.


 فخر الدین عراقی در شرح این حدیث مینویسد :


" سلطان عشق،خواست که خیمه به صحرا زند ،در خزاین بگشود، گنج بر عالم پاشید،


ورنه،عالم با بود و نبود خود،آرمیده بود و در خلوتخانه شهود،آسوده. آنجا که:


کان الله و لم یکن معه شیء.


 

ناگاه،عشق بیقرار، از بهر اظهار کمال پرده از روی کار بگشود و از روی معشوقی ،خود


را بر عین عاشق جلوه فرمود صبح ظهور، نفس زد، آفتاب عنایت بتافت، نسیم سعادت بوزید،


دریای وجود در جنبش آمد، سحاب فیض ، چندان باران بر زمین استعداد بارید، که عاشق ،


سیراب آب حیات شد . از خواب عدم برخاست، قبای وجود در پوشید ."


             چتر برداشت و برکشید علم                   تا به هم برزند وجود و عدم


              بیقراری عشق شور انگیز                     شر و شوری فکند در عالم


 واین چنین شد که خاک بی مقدار را ،مرا، پادشاه پر فر و شکوه کرد.


 

خواست تا صورت خود را به جهان جلوه کند خیمه مزرعه آب و گل آدم زد


و این نتیجه عشقی است نه از نوع مجازی که حقیقی و از جنس نور و جمال که همین


 

سرشاری جمالش در خلقت آدمی به جوشش در آمد.


 

طفیل هستی عشقند آدمی وپری.....


 

ولی ما در پاسخ به این عشق کوتاهی کردیم.


 

ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین



+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 13:37 |


Powered By
BLOGFA.COM