تبليغاتX
"رخ اندیشه"


سالی پر از حوادث سپری شد و عید آمد .انسان محکوم به بازگشت است و عید از همین معناست ، اما مراتب این عودت و بازگشت برای افراد مختلف ،تفاوت می کند .قلب قلوب و دگرگونی دل ها فتح بابی است برای رسیدن به خود!

و اگر چنین شد چشم ها جور دیگر میبیند چرا که ابصار از قلوب تبعیت می کنند .

تحویل سال با سفره ی هفت سینش که مظهر زندگی ، نشاط و پویایی است و قابل احترام نیز ، جلوه گری میکند اما انچه در نقاب می رود تحویل حال است آن هم به احسن حال

خداوندا بدی حال ما را به خوبی حال خودت تغییر ده ...اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک .در مورد ذات اقدس حق احسن بودن حال بیمعناست چرا که او از تبدیل و تبدل مبراست ولی برای ما تبدیل سوءحال به حسن حال و حسن حال به احسن حال معنایی به وسعت شناخت مسیر زندگی پیدا میکند .

پرودگارا سالی پر از آلودگی بر ما گذشت تو ما را یاری کن تا بر انجام واجبات و ترک محرمات که لازمه معرفت توست کوشا باشیم.

برای پدر بزرگوار و مادر عزیزم سالی پر عزت و برکت و سلامت و سعادت امید دارم و برای برادرانم نیز ،

و  ایضا همه عزیزانی که میشناسمشان و مراتب ارادت خویش را نثارشان میکنم.

سالی پر نشاط..

+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:55 |
از زمان حدود 400 سال پیش از میلاد مسیح ، زمان حضور فکری سقراط تا به حال مقوله ی اخلاق دغدغه ذهن بشر بوده و هست .سقراط جامعه ی دانش محور و علم گرا را اخلاقی میداند و معتقد است علم و اخلاق جدایی ناپذیرند، به عبارتی اگر علم آمد اخلاق پیرو ان حاصل آمده است ، اما آیا این نظر درست است ، همگان از تبعات استفاده ی از  مواد الکلی آگاهند اما میتوان گفت آیا عموم کسانی که آخر هفته را در بارها به عربده کشی و بد مستی میگذرانند همه کسانی اند که از مضرات آن اگاه نیستند؟ البته که در این میان اهل علم بسیار دیده میشوند!

افلاطون، شاگرد سقراط و البته ارسطو هم نظراتی مشابه در حوزه ی اخلاق داده اند که اساس مباحث اخلاقی را به صورت علمی پایه گذاری کرده اند علمای اسلامی به آن به عنوان مباحث اخلاقی و نه علمی پرداخته اند شاید توسعه ی  آن در اسلام از دید نو آورانه و تکمیلی باشد.آنچه از اخلاق سقراطی به دست میاید حول چهار محور شجاعت، عفت، حکمت و عدالت است ، علماء اسلامی با توجه به قوه درک ، جاذبه و دافعه ی موجود در انسان، این ابعاد را بسط دادند و تعریف جدیدی از اخلاق ارایه کردند، به عبارتی به اخلاق به عنوان نیروی تعدیل کننده نگریستند و اخلاق را با اعتدال هم معنا دانستند.شاید از مجموعه ی ادراکات ،جاذبه ها و دافعه ها ی موجود در آدمی در پی نیرویی است برای ایجاد تعادل بین این سه قوه و از آن به عنوان اخلاق نام برده اند .متناسب با این تعریف آنچه از مسیر اعتدال خارج شود چه افراط باشد و چه تفریط ، مصداق غیر اخلاق است .لذا اعتدال نقطه و منشا اصلی اخلاقیات است .حتی گاهی زیاده روی در ادراک و فهمیدن هم محل تعارض با اخلاق میشود ، مگر اینکه به شکاکی بدل نشود و با واقع بینی توام گردد که آن محل احترام است ،اگر ادراک معتدل باشد نتیجه اش حکمت است که فضیلت اخلاقی است. اگر افراط شود تبدیل به شکاکی میشود و اگر به تفریط کشیده شود نتیجه ای جز کندی و بلاهت ندارد و رذیلت اخلاقی است .پس محور اصلی ادراک اینست که حکمت در مجموعه اطلاعات آدمی متبلور شود .

محور اصلی دافعه ، شجاعت است افراط در ان به تهور و گستاخی و تفریط در ان به جبن و ترس می رسد و هر دو از ردایل اخلاق است . در باب جاذبه نیز گفته اند که نقطه اعتدال تمایلات انسانی ، عفیف بودن نفس است و میانه روی در تمایلات و خواهش ها .زیاده روی در ان به ایجاد شر منجر میشود و کوتاهی در آن به عدم تامین نیازها و خواهش های طبیعی میانجامد که نتیجه ی خمودگی و سرخوردگی است و انسان بی خاصیت، می سازد . من حیث المجموع این سه قوه ی اصیل ادمی به تعادل میرسد و اخلاق را پایه گذاری میکند.اصولا تمام همت علماء دین و دانشمندان اخلاق بر توجه و تنبه این مهم بوده است که اعتدال نقطه مرکزی در پرگار همه اخلاقیات است .

دانشمندان، هر کدام از دریچه ی دید خود به موضوع اخلاق پرداخته اند مثلا آناتول فرانس جامعه بهداشتی را جامعه ای اخلاقی میداند، با تمام احترامی که برای بهداشت قایلیم باید عرض کنیم دین اسلام زلف ایمان را بابهداشت گره زده است اما این مقوله را شرط کافی برای اخلاق نمیداند .باید مجموعه ای را پی گرفت که به کرامت اخلاقی توجه اکید دارد و جامع الاطراف باشد و همه مقولات مرتبط با اخلاق را پوشش دهد .در این میان رهبری شایسته ی احترام است که مجموع مکارم اخلاقی را برانگیخته کند .


+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 17:12 |

 «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله » ..به جهت ان است که موسی علیه السلام قابلیت استماع بی واسطه ی کلام حق را پیدا کند .

اساسا خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، چهل بار تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود، و اربعین جایگاهی خاص دارد ، چله نشينى و خلوص چهل صباح ، حفظ كردن چهل حديث، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.هر كس چهل روز خود را فقط براى خداوند تعالى خالص کند..

جابر بن عبد الله انصاری، که آن هنگام‏نابینا شده بود در اربعین سید الشهدا توفیق زیارت حضرت حسین ع را پیدا کرد ،در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تاسر قبر آمد و دست روی قبر نهاد و بیهوش شد،سپس حضرتش را صدا زد و گفت:حبیب لا یجیب حبیبه...

چگونه دوست ، سلام حبیبش را پاسخ نمی گوید..

السلام علی رئوس المفارقه من الابدان ..چگونه پاسخت گوید سری که از بدن فاصله دارد .سلام بر تو و بر اصحاب و اهل بیتت
+ نوشته شده توسط ن سادات مرتجی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 3:59 |


Powered By
BLOGFA.COM